تعطیل...
این وبلاگ تعطیل می شود...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:51  توسط کلثوم الهایی
|
در رثای سکوت سنگین ات
قامت کلام را کفن پوشانده ام
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 9:38  توسط کلثوم الهایی
|
روزی
سنگسار خواهم شد
به حکم دیوان فاحشه ها
در دست تو چه خواهم دید
گِل یا گُل؟
تهران-۱۳۸۷
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:44  توسط کلثوم الهایی
|
چرا خواب هایم شطرنجی است؟
و تو پاسخم را نمی دهی؟
وقتی از پله های هواپیما پایین می آیم
در جا فلج می شوم
مادرم در پاسخ سکوتم زجه می زند
و پدر از میان کتابهایم قدرت عشق را ورق می زند
سکوت هایم پر از جیغ های نارنجی شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:21  توسط کلثوم الهایی
|
کودکی از جنس سپیده را آبستنم
در تدارک گاهواره ای از ماه
بازگشت حجم مرگ را منتظر نمی شوم
گناه چیست؟
آمیزش خیال با خیال؟
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:29  توسط کلثوم الهایی
|
پا به پایت می رود
و حسرت همیشگی اش
دست در دست تو راه رفتن است
جاودانگی
آرزوی مشترک
و مرگ
آرزوی تو و سایه را خراب می کند
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:49  توسط کلثوم الهایی
|
کودک درونم
از پشت میله های زندان سینه ام
برایت دست تکان می دهد
کاش
نه من بزرگ می شدم، نه تو، نه او
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:27  توسط کلثوم الهایی
|
دندان درد گرفته ام
از دندان روی جگر گذاشتن
عمری مرغ عشق را کلاغ دیدن کافی نیست؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:18  توسط کلثوم الهایی
|
زندگي شايد
قوطي آب هلويي است
که از دست تو مي گيرم
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:46  توسط کلثوم الهایی
|
من دلتنگ توتو دلتنگ دیگری آی دلتنگ!
دلم را کجا می بری؟
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:56  توسط کلثوم الهایی
|